من از آمدنت شادم
اگرچه آفتاب من با تو سرد می شود
و سایبان سبز درختان کوچه مان بی برگ
لیک بدان که مرا هیچ وقت با گرمی آفتاب و
دلبریهای سایه اش انسی نبوده است .
از چه با تو اینگونه آمیخته ام نمی دانم
از آنکه درتو زاده شدم
در تو رشد کردم
در تو عاشق شدم
در تو احیا شدم هرسال ؟
نمی دانم ...
فقط می دانم که از آمدنت شادم هر سال!
+ نوشته شده در دهم مهر 1386ساعت 23:19  توسط صبا
|
